Caricaturists wanted!!
Wednesday March 14th 2007, 2:50 am
Filed under:
Iran
Caricaturists wanted!!
Not long ago, I read in news that the Iranian president compared the Iranian nuke program to ‘runway train’.
Then, there was a reply by American Secretary of State, Condoleezza Rice saying ‘just push the stop button’!
Here are their exact words:
Mr. Ahmadinejad, “The train of the Iranian nation is without brakes and a rear gear. We dismantled the rear gear and brakes of the train and threw them away sometime ago.”
Ms. Condoleezza Rice, “They don’t need a reverse gear. They need a stop button.”
As I read their statements, a lovely caricature passed through my mind (at least, it looked lovely to me!). Unfortunately, I am terrible at drawing. That is why I have not painted anything! (If you promise not to tell anybody, I always failed this class!)
This was the picture I got in my mind:
A man, who looks a little naughty (and preferably looks like Ahmadinejad!!), is smiling while sitting at the rooftop of a fast moving train. His head is straightforward and it is a bit down to escape the wind but his eyes are focused on somebody by the rail.
He has something, say some brakes, in his hand that is stretched out towards the person who is standing by the rail. Seemingly, he is showing the brakes to somebody.
Beside the rail, there is a lady in her long boots, wearing almost short skirt. She has a purse under her left arm, and at the same time, with her left hand, she is holding her skirt to keep it down because the wind is pushing it up. With her right hand she is pointing to the train. It looks like she is asking the train to stop or she is just waving by. It is not clear. (Preferably, the lady looks like Ms. Rice!!)
The train is almost passing her and her hair is dancing in the air because of the wind caused by the train.
If you are talented in caricature, draw something based on this description. Then, if you were interested, mail it to me and let me share it with others on this page. If not, just read these lines and just forget it; like anybody else!
Hassan H.
Iranian 1979 revolution songs
Monday March 05th 2007, 2:34 am
Filed under:
Iran
Hello!
If you are not native Iranian, then please do not read this Persian text! It is mostly a private conversation with my Persian-speaking Iranians! But, if you feel curious, the message is this:
We are talking about some revolutionary songs and the numbers below are the conclusions!
1- There is always a way for reconciliation instead of opening fire!
2- We cannot kill ‘our enemies’ simply because they are ‘our enemies’!
3- You should remember that you are also your enemy’s enemy!
4- If we start killing our enemies, the world will remain uninhabited!
5- How do you know your enemy is not right?
6- Have all enemies killed each other throughout history or there are some exceptions? Why don’t we look for the exceptions?
سری قبل – به پیشنهاد یکی از دوستان – یک سرودی از زمان انقلاب گذاشتم اینجا که البته الان هم در زیر این نوشته در همین وبلاگ هست. خواستید گوش کنید – مشتری می شید! ما جنس بد تحویل شما نمی دیم!!
اون ترانه باعث شد تا من این ترانه رو پیدا کنم. همین که الان می خواید گوش کنید.
پس همونطور که دارید این نوشته را می خوانید دگمه سمت راست ماوس را هم روی این پیوند کلیک کنید تا آهنگ را در کامپیوتر خود ذخیره کنید. اینجوری – هم سر فرصت آهنگ را قشنگ گوش می کنید و هم اینکه نوشته این حقیر را با حوصله می خوانید!
= گلچینی از ترانه های زمان انقلاب =
بلا نسبت شما – من از هر صد تا ترانه شاید دو تا شو قشنگ گوش می کنم ببینم چی میگه. باقی فقط از “پس زمینه” مغزم عبور می کنه و همونطوری خارج میشه !
اگه یادتون باشه – که حتما هست ( و اگر سنتان قد بدهد البته!!) یکی از اون ترانه ها و شعرهای قشنگ در زمان انقلاب این بود:
“برخیزید – به تفنگ و به خنجر و مشت
بشکافید – همه سینه و پهلو و پشت
باید دشمن وطن میرد
باید دشمن وطن میرد ”
انصافا بعد از این همه سال وقتی به این آهنگها گوش می کنی انگار همین دیروز سروده شدن. هنوز آثار زندگی و حرکت در اینها به طور چشمگیری زنده است. حالا بماند چقدر خاطره و حکایت و تاریخ را در همه آنهایی که آن روزها را دیده اند زنده می کند.
چه شور و حالی بود و چه شعر و سمایی! واقعا آدم از خیلی از این آهنگ ها هر گز خسته نمیشود. قوی – خیلی قوی!
ولی وقتی به بعضی از آن سروده های بسیار زیبا نگاه می کنیم – رگه هایی از انحراف را می شود در آنها پیدا کرد.
یکیش همین بالایی که خدمتتان عرض شد: “باید دشمن وطن میرد”.
خوب – چرا؟ چرا باید دشمن وطن بمیرد؟ اصلا در این تاریخ چندین هزار ساله مکتوب – هیچ شاهد مثالی نداریم که در آن دو تا دشمن همدیگر را نکشته باشند؟ حالا بگردید شاید باشد! ( یا حداقل صد تومن به بگوری بدهید تا برایتان شاهد مثالی در تاریخ پیدا کند! ارزشش را دارد – باور کنید راه دوری نمی رود! )
اما سئوال این است که چرا دشمن من باید بمیرد؟
از کجا معلوم حق با من است؟ صرفا به این خاطر که این آقا یا خانم دشمن من است آیا کار من را توجیح پذیر می کند که او را بکشم؟
احتمالا به همان اندازه که او دشمن من است – من هم دشمن او هستم. اگر به همان اندازه که دل من می خواهد او را بکشم – دل او هم بخواهد من را بکشد – می دانید چه می شود؟ می شود دشمن کشی !!
پس کی زندگی کنیم؟
اصلا چه کسی از این گونه دشمن کشی ها سود می برد؟ کی ضرر می کند اگر دو تا همسایه دشمنی شان تبدیل به دوستی شود؟
آقا چرا لحظه ای به این فکر نمی کنیم که این احتمال هم وجود دارد که دو تا دشمن به جای کشتن یکدیگر می توانند آشتی هم بکنند؟
به همان اندازه که در کله من و تو می کنند که فلان شخص ظالم است – آن یکی کافر است و فلان کشور استثمارگر – به همان اندازه هم رهبران آن کشورها و دین ها همین حس پر افتخار دشمنکشی را می چپانند توی کله پیروانشان.
نتیجه این می شود که مردم دو کشور و دو دین سایه هم را با تیر میزنند.
بچه که بودم دو تا همسایه داشتیم که همیشه ی خدا اینها با هم دعوا می کردند. من تصورم این شده بود – و این را به عنوان بدیهیات پذیرفته بودم – که هیچ دو تا همسایه ای با صلح و آرامش در کنار هم زندگی نمی کنند. ولی الان که نگاه می کنم می بینم در مقیاس بزرگتر هیچ دو تا کشوری نیستند که همسایه باشند و دشمن یکدیگر نباشند. شما خودتان نگاه کنید:
ایران و عراق – هر دو همسایه و دوست!! فقط هشت سال به هم فحش و نفرین بی ثمر نثار کردیم!
ایران و افغانستان – دوست و برادر – ( اصلا دلم لک زده برای دو تا از آن فحش های آبدار که به افغانی ها نثار کنم! خیلی ها شان زود از کشور ما رفتند!! هنوز حسابی فحش نخورده بودند!! افغانی های فلان فلان شده!! )
همین طور برو کشورهای دیگر – همه با هم مشکل دارند و همه سایه هم را با تیر می زنند.
هند با پاکستان – پاکستان با چین
چین با تایوان – تایوان با کره شمالی
کره شمالی با کره جنوبی
کره جنوبی با ژاپن
همینطور دور کره زمین بگرد تا برسی به آن طرف که کانادا با کبک و یا آمریکا با مکزیک دعوا دارد. اینم از جهان اولی های دنیای متمدن ما!! تمدن بیداد می کند!
اصلا این ذات و سرشت همسایگی است. حالا اگر همسایه نبود – دو تا برادر می افتند به جان هم. این ذات انسانی است.
حالا اگر قرار باشد “دشمن همه بمیرد” – خودتان قضاوت کنید چه بلایی سر بنی آدم می آید!
اما هدف از این همه پرچانگی؟
این که اول به جای آنکه صد در صد در فکر کشتن دشمن باشیم – بشینیم ببینیم آیا واقعا راهی غیر از جنگ و تنفر نیست؟
و دوم اینکه در هر کلام زیبایی – نظیر همان سرودهای دلچسب – احتمال سو استفاده های فکری هم وجود دارد.
پس چشممان را باز کنیم و توصیه های ایمنی را جدی بگیریم
کاشکی این خارجی ها هم فارسی بلد بودند تا مجبور نمی شدیم یک کلام را به چند زبان ترجمه کنیم تا آنها هم با ما دعوا نکنند
Sunday, March 04, 2007
Hassan H.